بی پولی...

از ازل برای هر کاری پول می دهند


تو چیستی ای کاغذ خوشرنگ به جان بسته

 
که مردمان برای هر گل و خاری پول می دهند


خرج زاد و ولد که تا بی کرانه هاست

غیر آن برای هر بیماری پول می دهند


بکوش که خانه دار شوی در این روزگار

 

که مستاجران برای هر سقف و دیواری پول می دهند


انجماد از سرما را هم بپذیر ای دوست

اغنیا برای گاز و بخاری پول می دهند


درس و تحصیل را می خواهی چه کنی؟

محصلان برای هر کتاب و خودکاری پول می دهند


فکر سفر را از سر به در کن

چون سفیران برای رشت و گنبد و ساری پول می دهند


تکنولوژی هم به کارت نمیاید

وقتی محققان برای بیداری پول می دهند


عقایدت را فاش نکن امروز

معتقدان برای هر فکر و شعاری پول می دهند


به شدت از بذل و بخشش بپرهیز


که ریا کاران فقط از ریا به نداری پول می دهند


دخانیات را هم به کل فراموش کن

معتادان برای هر نخ سیگاری پول می دهند


زیبایی ها فانی اند اندر این دنیا

که زیبایان برای لیفتینگ و بوتاکس کاری پول می دهند


تفریح مختص بچه پولدارهاست

وقتی اغلب برای کوه و ابشاری پول می دهند


شام هم هر چه سبک تر باشد بهتر است

که پرخوران پس هر کبابِ گوشتداری پول می دهند


با تاکسی واتوبوس تردد کن

وقتی دارندگان هم برای ژیان و هم فِراری پول می دهند


پول ناچیزت را به بانک نسپار

که مشتریان برای تمدید و لغو حساب جاری پول می دهند


به داشتن اندک مال خود قناعت کن

مایه داران هم بهر پولداری پول می دهند


پیاده روی ورزش کم خرجی ست

امروز که به اسب و شتر هم برای سواری پول می دهند


خاطراتت را هم اگر ثبت نکردی نکردی

در این عصر برای عکس یادگاری پول می دهند


روی کار با موسسات هم حساب نکن

که برای رشوه و کار اداری پول می دهند


شیک پوشی و مد هم آش دهان سوزی نیست

وقتی برای مانتو و پاره شلواری پول می دهند


یأس و بد بختی و فلاکت را قبول کن

که امید داران هم برای امیدواری پول می دهند


ای برادر مرگ را با آغوش باز پذیرا باش

در این زمانه که برای هر کاری پول می دهند


اما نه!خرج آن هم ناگفته ماند

که اموات هم برای کفن و دفن و سوگواری پول می دهند

دو طنز دانشجویی

 

تو یه دانشگاه گنده

دوتا دانشجو اسیرن

دوتا بدبخت ، دوتا مشروط

یکی شون تو یکی شون من!



درسا سنگینه و سخته

درسایِ کشکی ناجور

شده برج زهر ماری

واسه دانشجوی مجبور!



همیشه مشروطی بوده

بـین ترمای من و تو

باهمین خیطی گذشته

« شب و روزایِ من و تو »



ما باید یه جوری درریم

جایی لیسانس ُو بگیریم

واسه ما مشروطی مرگه

ما تِلِپ بشیم می میریم!



...کاشکی دانشگاه خراب شه

« من وتو باهم بمیریم»

تو یه دانشگاه دیگه

درسای خوبی بگیریم!



شاید اونجا دیگه استاد

با دانشجو بد نباشه

واسه درس خوندنامون

مشروطی یه سد نباشه



ماباید یه جوری در ریم

جایی لیسانس ُبگیریم

واسه ما مشروطی مرگه

ما تِلِپ بشیم می میریم !

 

 

دوش رفتم بردرپیرمغان

گفتم سلام ای پیر!ای مرشد!

سرت خوش باد! من "لیسانس" بگرفتم.

زجا برخیز، شوری، شورشی ای پیر

هورایی بِکش با من

زجا برخیز، برمن "مشتلق " فرمای .

"سلامم را توپاسخ گوی،

لب، بگشای"!

اگر کوه از تکانش جای خوردی او نخوردی از تکانش جای!

دلم بشکست،

رنگم سرخ شد چون سرخی سرخاب 

ومدرک شل شد و

آهسته دستم برزمین افتاد!

نه نه نه !

و دستم شل شد و آهسته مدرک برزمین افتاد.

مرشد

سبحه ای دردست

قلیانی به پیش روی

لبخندی ، نه لبخندی که نشینی ، نیشخندی

مرحمت فرمود

وگفتا مشتلق می خواهی ازمن ؟!

نیک فرمودی!

بیا تا مشتلق فرمایمت مشتی که لق باشد

نشستم- اوزجا برخاست

بخرامید تا اقصای انباری

وبعد از نیم ها !ساعت

بیامد کوزه ای دردست

زیبا کوزه ای براق، سفّالین

هنوز از قدمتش بوی شراب کهنه می آمد

بگفت ای طفلک بیچاره مفلوک!

فردا بهترین الگوی بیکاری!

َالا بدبختِ بی برگ و نوا هر روز!

الا ای مدرکت فردا برای هریگانی پوچ و تکراری!

اَیا علاف هربازار!

توای هنجار ناهنجار!

اسیر دست محرومیت و فقدان !

عجین با ذلت و خواری!

الا بر چهره ات بنشسته رنگ فقر وناداری!

بگیر این کوزه را با خود ببر

بردرب آن بگذار فردا مدرک خود را

وآبش را بخور خوش باش!

برو...

سی سال خواندی

سوختی ، مُردی

فدای شادی شاسی بلندان سیاست

ضعف ها کردی

فدای آن وزیر گرم روی گنج خوابیده

شکستی، رنج ها بردی

فدای چشم صاحب منصبِ بی درد؛

تب کردی

فدای ناز آقازادگان دزد میلیون وتریلیونی

زمین خوردی

فدای پوز خند برج سازان و

سرِانبوه سازان خصوصی ساز ! - ... بيا

این کوزه را بردار فرزندم

بروخوش باش!

پیام زیبایی از دوست محترم و عزیزم محمد آقا

از دست زمانه تیر باید بخوری..

 

دائم غم ناگزیر باید بخوری...


صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست!!!


بچه... تو هنوز شیر باید بخوری...


جلیل سفر بیگی

سلام امروز یه سری توصیه برای آقایون گذاشتم با عنوان عشق یعنی...

عشق یعنی...love is....

1-بتونی بخندونیش...

2-وقتی عصبانیه باهاش جرو بحث نکنی...

3-آرزو کنی کاش کنارش نشسته بودی...

4-اون قدر مرد باشی که به اشتباهاتت اعتراف کنی...

5-فکر کنی آیا اونم به همون چیزی فکر می کنه که تو بهش فکر می کنی...

6-همراهش باشی تا آرومش کنی...

7-برگردی فروشگاه تا چیزی رو که فراموش کرده بگیری...

8-قبل از این که بری سر کار ماشینشو براش روشن کنی تا گرم بشه...

9-واسه دیدنش لحظه شماری کنی...

10-ژاکتی رو که برات بافته بپوشی...

با تشکر از دختر عمه ی عزیزم ملیکا