دل شکستن به همین اسانی ست

دل شکستن به همین آسانی ست...
موج دریا بزند برساحل
و ساحل تو بگیری آن را در آغوش
و زمانی که موج شود آرام
و تمام دردهایش را کند فراموش
با وجود همه ی مهربانی هایت
بی توجه به تمام حرفهایت
و تو را باز کند تنها
و تو دلت بشکند
ولی باز که برگشت
بی توجه به تمام بی وفایی هایش
تو با آغوش باز بپذیری آن را...!
دل شکستن به همین آسانی ست...
که ببری قلبی را
و با آن بازی کنی
تا شود نرم روزی
تا همان لحظه که آن خامت شد
تو بگویی این چیست؟!
من خطا کردم آن روز
تو چرا باور کردی
احساس دروغین مرا
تو مگر در این زمانه نیستی
جایی که دروغ شده سرمشق انسانها
و صداقت بی جاست
من به خود بگویم که چرا باور کردم؟!
و به تو حالا که میروی قلب امانتم برگردان
تو بگویی مگر آن دست من است
مگر آن مقصرش من بودم
و حالا که من میروم
دیگر هیچ چیز بر گردنم نیست
برو و تکه های شکسته قلبت را
از کف آن جوی بی آب بردار
تا تو هم رسم زمانه بدانی
و تو هم یاد بگیری روزی
ولی من می گویم
اگر 100 بار دیگر نیز بشکنندم
خاکم کنند،حتی محوم کنند
من از رسم زمانه بیزارم...!
دل شکستن به همین آسانی ست...
که بسوزانی دلی را
و آن آهی کند
و تو به آن آه بخندی
و فکر کنی پیروزی
ولی افسوس از اینکه تو نمیدانی
تا به آن آخر عمر
تا همان لحظه مرگ
تو به این آه سخت گرفتاری...!