هر شب مرا با خود میبری ، میبری به جایی که تاریک است

و روشنایی آن تویی .

هرشب مرا به اوج میبری ، میرسیم به جایی که نگاهت همیشه

آنجا بود .

ما یکی شده ایم با هم ، همیشگی شده عشقمان، بگو از احساست

برای من . . .

همیشه میگویم تو تا ابد برایم یکی هستی ،

یکی که عاشقانه دوستش دارم ، یکی که برایم یک دنیاست . . .

دنیای زیبایی که درون آنم ، ببین یک دیوانه دائم نگاهش به

چشمان توست ، من همانم !

ببین که حالم ، حال همیشگی نیست ، اینجا ، همینجایی که هستی

باش، که قلبم بدون تو زنده نیست . . .

ما عاشقانه مانده ایم برای هم ، من برای تو هستم و تو برای

من ،

تمام نگاهت را هدیه کن به چشمان عاشق من . . .

هر زمان فکر بی تو بودن میکنم نفسم میگیرد،

اگر نباشی قلبم بی صدا میمیرد،مثل حالا باش ،

مثل حالا عاشقانه دوستم داشته باش ، نه اینکه فردا بیاید

و  بیخیال ما باشی . . .

گفته بودم که با تو نفس میگیرم ، گفته بودم با تو در این

زندگی تنها رنگ عشق را میبینم ،

رنگی به زیبایی چشمانت ، اگر دست خودم بود دنیا را فدا

میکردم برای همیشه داشتنت

تو را با هیچکس عوض نمیکنم ، عشقت را همیشه

در قلبم میفشارم و به داشتنت افتخار میکنم

تو را که دارم دیگر تنهایی را در کنارم احساس نمیکنم ،

غم به سراغم نمی آید و دیگر به جرم شکستن اعتراف نمیکنم !

ما یکی شده ایم با هم ، گرمای زندگی با تو بیشتر میشود

و اینجاست که دیوانه میشود از عشقت دل عاشق من . .