اینم شعر دوم امروز
پس زانو چه نشستی؟
پاشو جونم بار دیگه اون اشک ها رو پاک کن غم هارو یکسره پاک کن
عزیزم جون دلم حیفه آخه چشم قشنگت
کو دیگه اون آب و رنگ؟
برای کی؟برای چی؟
چرا گلبرگ لطیف گونه هات مخمل زرده؟
چرا اون گل که به پاکی مثل بارون بهاره؟
دیگه هیچ طاقت نداره دیگه از عالم وآدم از زمین از آسمون حتی از دل های پاک و مهربون از همه سرده
حیف چشمهای قشنگت گریه کی درمون درده؟
تا بجنبی می بینی هستی گذشته
شبای مستی گذشته
می بینی دورو برت برگ خزونه
روی اون چهره ی زیبا جای پاهای زمونه
دلت و سینت تهی از شور و حیاته یه کویره
همونایی که پیک خنده ای شیرین زیر پاهات هستی می ریزن
پیش روت نه ولیکن پشت سرت زمزمه داره
پیک سپیده.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:19 توسط s.71
|