تقدیم به بهترین دوستم خواهر گلم
از توی کتاب چشمات قصه ی شادی رو بردن..
من بمیرم واسه قلبت که غمو بهش سپردن..
تو نگات یه دنیا غصه س ولی رو دنیا میخندی..
پشت پا زدن به قلبت ازشون تو دل نکندی..
فصله خاموشی خورشید..
هیچکسی نموندو موندی..
واسه روشن شدن راه ارزوهاتو سوزوندی..
خسته و دلخور شدی از دست زمین و اسمون..
سکوتتو دوس ندارم..
بازم بخون بازم بخون..
اخر تموم شعرات سه تا نقطه چین میذاشتی..
من میدونم که چقدر غم پشت اون نقطه ها داشتی..
حالا قلب سرسپردت شده اواره ی باد..
تشنه ی یه حرف کهنه س..
یه جرقه واسه فریاد..
خم نکن سرت رو هیچوقت..
تو همیشه سربلندی..
حتی تو قحطی نورم دل به سایه نمی بندی..
خسته و دلخور شدی از دست زمین و اسمون..
سکوتتو دوس ندارم..
بازم بخون بازم بخون.....
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 12:5 توسط s.71
|